|
داستانک.شعر.دانلود تو نظرات یه یادگاری واسم بزار درباره وبلاگ آخرین مطالب
آرشیو وبلاگ پیوندها
صفحات وبلاگ لوگو
آمار وبلاگ
پنجشنبه 22 دی ماه سال 1390 :: 23:51 :: نویسنده : hamraze_eshgh
منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس
یا مثل من اگه کسی به فکر دردای تو نیس
خودت میدونی که برام از خودمم مهمتری
ببخش که هر شب از توی فکر و خیالم میگذری
ببخش اگه هرجا میری دلم برات شور میزنه
تا بر نگردی پیشه من دلواپسی ماله منه
ببخش اگه هردفعه من تو آشتی پیش قدم میشم
مغرورم اما پیشه تو تازه خوده خودم میشم
از سر شوقه عشق من اشکی که روی گونمه
ببخش که میلرزه دلم وقتی سرت رو شونمه
وقتی تورو میبینمت نگام همش سمته توِ
تمام آرزوی من دیدن لبخنده توِ
اگر دلت رو میزنه حرفای پر محبتم
دلخور نشو از دست من بذار به پای غیرتم
صحبت رفتن که میشه بی اعتنایی میکنم
ببخش اگه محبتو از تو گدایـــــــــی میکنم
ببخش اگه روی دلم اسمه تو رو حک میکنم
وقتی دلت میگیره من به بودنم شک میکنم
ببخش اگه به یاد تو پلکامو رو هم میذارم
هرشب تو رویای منی چکار کنم دوست دارم
وقتی یکم تو خودمم اون لحظه های بی کسی
خودم میفهمم عزیزم که واسه من دلواپسی
وقتی که میبینی چشام دوباره بارونی شده
چه مهربون میشی گلم وقتی میپرسی چی شده
پر از غروره دله من ولی تو بی افاده ای
تعارف نمیکنم ولی تو خیلی صاف و ساده ای
وقتی محبت میکنی غمهای قلبم میمیره
نمیدونم چرا ولی بیخودی گریه ام میگیره
از سر تقصیراته من تو خیلی ساده میگذری
هرجور حساب کنم بازم تو خیلی از من بهتــــری
دلت شکست فدات بشم اما قسم به جون تو
خودم با اشکام جوش میدم اون دله مهربون تو
پنجشنبه 22 دی ماه سال 1390 :: 23:47 :: نویسنده : hamraze_eshgh
اگه به تو نمیرسم این دیگه قسمت منه
اگه به تو نمیرسم این دیگه قسمت منه نخواستم اینجوری بشه این از بخت بد منه قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز چطور دلت اومد بری ؟ عاشق چشماتم هنوز فکر نمی کردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم به جرم دوست داشتن تو اینجوری تنبیه بشم قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز چطور دلت اومد بری ؟ عاشق چشماتم هنوز دار و ندارمـــو میدم ولی چشماتو نبر دار و ندار من تویی به گریه های من نخند از همه دنیا من فقط دلخوش تو بودم ولی دلخوشی تو نبودم دوســم نداشتی یکمی دوشنبه 19 دی ماه سال 1390 :: 21:33 :: نویسنده : hamraze_eshgh
قلب شکسته سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل
دوشنبه 19 دی ماه سال 1390 :: 21:32 :: نویسنده : hamraze_eshgh
من قبل از تو
میمیرم بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
دوشنبه 19 دی ماه سال 1390 :: 21:17 :: نویسنده : hamraze_eshgh
به سربازی روم با کوله پوشتی به دستم داده اند یک نان خشکی به خط کردن تراشیدم سرم را لباس ارتشی کردن تنم را لباس ارتشی رنگ زمین است سزای هر جوان آخر همین است
شنبه 7 آبان ماه سال 1390 :: 19:38 :: نویسنده : hamraze_eshgh
سلام بگو سرگرم چی بودی که اینقدر ساکتو سردی خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه چقدر باید بمونم تا یکی مثله تو پیدا شه تو روز و روزگار من بی تو روزای شادی نیست تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست سلام ای ناله ی بارون سلام ای چشمای گریون سلام روزای تلخ من هنوزم دوستش دارم سلام بغض تو سینه سلام ای آهه آیینه سلام شبهای دل کندن هنوزم دوستش دارم نمیدونی تو این روزا چقدر حالم پریشونه دلم با رفتنه تنگو دلم با بودنت خونه خرابه حالم بی تو نمیتونم که بهتر شم تو دستای تو گل کردم بزار با گریه پر پر شم یه بی نشونم تو این خزون یه بی نشونم تو این خزون منو از خودت بدون یه بی بی نشونم تو این خزون یه بی قرارم یه نیمه جون منو از خودت بدون منو از خودت بدون سلام ای ناله ی بارون سلام ای چشمای گریون سلام روزای تلخ من هنوزم دوستش دارم سلام بغض تو سینه سلام ای آهه آیینه سلام شبهای دل کندن هنوزم دوستش دارم
دوشنبه 11 مهر ماه سال 1390 :: 17:15 :: نویسنده : hamraze_eshgh
کلاغ پر حس یه جنازه در کنار انبوه مرده ها
روی زمین حسرت ماه بود هوای دود و غوغا
مثل کلاغای نشسته رو تیر چراغ برق
اون طرف تر یه جوونه مرتکب به جرم و حکمش
مثل کلاغای نشسته رو تیر چراغ برق
شنبه 9 مهر ماه سال 1390 :: 10:57 :: نویسنده : hamraze_eshgh
چشمای قشنگت واسه چشمای قشنگت ،من که چیزی کم نذاشتم من که جز تو ،واسه موندن هیچ بهونه ای نداشتم نمیدونم این دوراهی ، از کدوم نقطه شروع شد بینمون فاصله انداخت ، زندگیمون زیر رو شد واسه تو دل نگرونم ، واسه حرفای نگفته بعد من چه اتفاقی ، واسه قلب تو میافته رفتیو چیزی نگفتی ، رفتیو چیزی نگفتم یه نگاه ساده بس بود ، تا به پای تو بیافتم نمیتونم که ببینم ، رفتن خاطره هامو هر جایی قدم بذاری ، فکر من می مونه با تو
|
||||||