داستانک.شعر.دانلود
تو نظرات یه یادگاری واسم بزار
درباره وبلاگ


به علت بارش بی وفایی، جاده عشق لغزنده است، لطفا با محبت حرکت کنید !!!




با همه تبادل لینک میکنم/اونایی هم که دوست ندارن مشکلی نیست...

بهم نظر بدین...منتظر نظرتونم
آخرین مطالب
پیوندها
لوگو
داستانک.شعر.دانلود
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 94040

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 22 دی ماه سال 1390 :: 23:51 ::  نویسنده : hamraze_eshgh

منو ببخش...!


منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس

 

یا مثل من اگه کسی به فکر دردای تو نیس

 

خودت میدونی که برام از خودمم مهمتری

 

ببخش که هر شب از توی فکر و خیالم میگذری

 

ببخش اگه هرجا میری دلم برات شور میزنه

 

تا بر نگردی پیشه من دلواپسی ماله منه

 

ببخش اگه هردفعه من تو آشتی پیش قدم میشم

 

مغرورم اما پیشه تو تازه خوده خودم میشم

 

از سر شوقه عشق من اشکی که روی گونمه

 

ببخش که میلرزه دلم وقتی سرت رو شونمه

 

وقتی تورو میبینمت نگام همش سمته توِ

 

تمام آرزوی من دیدن لبخنده توِ

 

اگر دلت رو میزنه حرفای پر محبتم

 

دلخور نشو از دست من بذار به پای غیرتم

 

صحبت رفتن که میشه بی اعتنایی میکنم

 

ببخش اگه محبتو از تو گدایـــــــــی میکنم

 

ببخش اگه روی دلم اسمه تو رو حک میکنم

 

وقتی دلت میگیره من به بودنم شک میکنم

 

ببخش اگه به یاد تو پلکامو رو هم میذارم

 

هرشب تو رویای منی چکار کنم دوست دارم

 

وقتی یکم تو خودمم اون لحظه های بی کسی

 

خودم میفهمم عزیزم که واسه من دلواپسی

 

وقتی که میبینی چشام دوباره بارونی شده

 

چه مهربون میشی گلم وقتی میپرسی چی شده

 

پر از غروره دله من ولی تو بی افاده ای

 

تعارف نمیکنم ولی تو خیلی صاف و ساده ای

 

وقتی محبت میکنی غمهای قلبم میمیره

 

نمیدونم چرا ولی بیخودی گریه ام میگیره

 

از سر تقصیراته من تو خیلی ساده میگذری

 

هرجور حساب کنم بازم تو خیلی از من بهتــــری

 

دلت شکست فدات بشم اما قسم به جون تو

 

خودم با اشکام جوش میدم اون دله مهربون تو

پنجشنبه 22 دی ماه سال 1390 :: 23:47 ::  نویسنده : hamraze_eshgh
اگه به تو نمیرسم این دیگه قسمت منه

اگه به تو نمیرسم این دیگه قسمت منه
نخواستم اینجوری بشه این از بخت بد منه

قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز
چطور دلت اومد بری ؟ عاشق چشماتم هنوز

فکر نمی کردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم
به جرم دوست داشتن تو اینجوری تنبیه بشم

قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز
چطور دلت اومد بری ؟ عاشق چشماتم هنوز

دار و ندارمـــو میدم ولی چشماتو نبر
دار و ندار من تویی به گریه های من نخند

از همه دنیا من فقط دلخوش تو بودم ولی
دلخوشی تو نبودم دوســم نداشتی یکمی
دوشنبه 19 دی ماه سال 1390 :: 21:33 ::  نویسنده : hamraze_eshgh
قلب شکسته

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

دوشنبه 19 دی ماه سال 1390 :: 21:32 ::  نویسنده : hamraze_eshgh
من قبل از تو میمیرم
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

دوشنبه 19 دی ماه سال 1390 :: 21:17 ::  نویسنده : hamraze_eshgh


به سربازی روم با کوله پوشتی

به دستم داده اند یک نان خشکی


به خط کردن تراشیدم سرم را

لباس ارتشی کردن تنم را


لباس ارتشی رنگ زمین است

سزای هر جوان آخر همین است

شنبه 7 آبان ماه سال 1390 :: 19:38 ::  نویسنده : hamraze_eshgh
سلام

بگو سرگرم چی بودی
که اینقدر ساکتو سردی

خودت آرامشم بودی
خودت دلواپسم کردی

ته قلبت هنوز باید
یه احساسی به من باشه

چقدر باید بمونم تا
یکی مثله تو پیدا شه

تو روز و روزگار من
بی تو روزای شادی نیست

تو دنیای منی اما
به دنیا اعتمادی نیست

سلام ای ناله ی بارون
سلام ای چشمای گریون
 سلام روزای تلخ من هنوزم دوستش دارم

سلام بغض تو سینه
سلام ای
آهه آیینه
سلام شبهای دل کندن هنوزم دوستش دارم

نمیدونی تو این روزا
چقدر حالم پریشونه

دلم با رفتنه تنگو
دلم با بودنت خونه

خرابه حالم بی تو
نمیتونم که بهتر شم

تو دستای تو گل کردم
بزار با گریه پر پر شم

یه بی نشونم تو این خزون
یه بی نشونم تو این خزون
منو از خودت بدون

یه بی بی نشونم تو این خزون
یه بی قرارم یه نیمه جون
منو از خودت بدون
منو از خودت بدون
سلام ای ناله ی بارون
سلام ای چشمای گریون
 سلام روزای تلخ من هنوزم دوستش دارم

سلام بغض تو سینه
سلام ای
آهه آیینه
سلام شبهای دل کندن هنوزم دوستش دارم


دوشنبه 11 مهر ماه سال 1390 :: 17:15 ::  نویسنده : hamraze_eshgh

کلاغ پر


حس یه جنازه در کنار انبوه مرده ها

روی زمین حسرت ماه بود هوای دود و غوغا
از اون بالا صدای تیراندازی پرتاب موشک
اینور جنازه ی کودکی عروسکی یه نوشمک
صدای خرد شدن استخون زیر کفشای تانک
دزد و جانیو سلاح و سرقت از مردم یک بانک
روح دیگری رو کشیدیم از بدن به آسمون
آسمون پر از روحه و ما میدمیم از روحمون
اون طرف تر صدای گریه هستو شیون و زاری
از بیمارستان و مادری که مردش زیر باری
کودکی که زنده موند و گریه های بدو حضور
و جسمی که خاموش شد و روحی نوعی که کرد ظهور
مادر مردو کودکش رو سپرد به دستای پدر
مردی که آهش از اینه که این سیزدم نشد به در
روح دیگری رو میکشیم از بدن به آسمون
آسمون پر از روحه و ما میدمیم از روحمون
یکمی اون طرف تر یه خانم پیرو سالخورده
روی تختو ناگهان شیون از مادری که مرده
پسرو نوه نتیجه همه دور قبر موقت
گریه و ماتم و زاری و دستهای گره بر سر
مراسم گلاب شویی و غسل روی سنگی خشگل
برای یک جنازه و اشکهای بشکه به بشکه
روح دیگری رو کشیدیم از بدن به آسمون
آسمون پر از روحه و ما میدمیم از روحمون



مثل کلاغای نشسته رو تیر چراغ برق
آدما رو مینشونیم تو دنیا و یه عمر تاج و تخت
وقت پرکشیدن کلاغ از تیر چراغه
آدمی حکم کلاغه و چراغ زمین داغه



اون طرف تر یه جوونه مرتکب به جرم و حکمش
هشت صبحه و سرما و تازیانه روی لپش
اجرای حکم قصاصه و دقایقی نمونده
که چشماش بسته شه و لحظه های بعدو نبینه
سرما لباشو دوخته و از درونش گریه و زار
ندای آخرشه نزدیک شده به چوبه ی دار
زیر پاش خالی و رقص مرگه تو روزی میمون
روح دیگری رو کشیدیم از زمین به آسمون
شغل من اینه ثبت وفاته تو تقویم دنیا
ترسیم حقیقتی که رویا بود برا آدما
من که مامور کار آدما نیستم توی دنیا
یکی امروز میاره منم میبرم واسه فردا
روح دیگری رو می کشیم از زمین به آسمون
مثل کبوترای بال کشیده از رو پشت بوم
پرنده ها یکی یکی سوار میشن رو دستمون
ماها زیر یه سقفیمو خداست بالاس رو سقفمون
چرا دروغ بگم نمیشه ببینم و نخندم
چهره ها خنده داره آخه بعضی مبهوتن از دم
یکی جیبشو دست میزنه و میبینه خالیه
یکی اشک تو چشاشه و پی روزای قبلیه
امیالو آرزوها خوبیو ظلم هرچی که بوده
حالا لاشه ای شدن جاشونم توی یک تابوته
بگذریم وقتشه روح دیگری بیاد به آسمون
آسمون پره از روح بشه تا اشباع کهکشون



مثل کلاغای نشسته رو تیر چراغ برق
آدما رو مینشونیم تو دنیا و یه عمر تاج و تخت

وقت پرکشیدن کلاغ از تیر چراغه

آدمی حکم کلاغه و چراغ زمین داغه

چشمای قشنگت

واسه چشمای قشنگت ،من که چیزی کم نذاشتم
من که جز تو ،واسه موندن هیچ بهونه ای نداشتم

نمیدونم این دوراهی ، از کدوم نقطه شروع شد

بینمون فاصله انداخت ، زندگیمون زیر رو شد

واسه تو دل نگرونم ، واسه حرفای نگفته

بعد من چه اتفاقی ، واسه قلب تو میافته

رفتیو چیزی نگفتی ، رفتیو چیزی نگفتم

یه نگاه ساده بس بود ، تا به پای تو بیافتم

نمیتونم که ببینم ، رفتن خاطره هامو

هر جایی قدم بذاری ، فکر من می مونه با تو

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10   >>